Previous Next Play Pause

برندینگ چیست؟ چند نوع برندینگ داریم؟ چه برندینگی مناسب کسب و کار من است؟ اینها سوال هایی است که برای توسعه یک کسب و کار و افزایش فروش باید به آنها توجه ویژه کرد. در ادامه به تعریف برندینگ، انواع برندینگ، اهمیت برندینگ و بهبود برند می پردازیم.

برندینگ چیست

طبق نظر گروه تبلیغاتی امریکا برندینگ (branding) به معنای نام، نماد، طرح ریزی و یا رنگ بندی می باشد که سرویس ها و محصولات شما را از سایر رقبا متمایز می کند.
به عبارت دیگر برندینگ یک بینش خوب و قابل اعتماد در ذهن مشتریان است، تا جایی که تصور می کنند برای رفع نیاز خود فقط باید به شما مراجعه کنند. برندینگ برای هر کسب و کاری چه کوچک و چه بزرگ لازم و ضروری است.

انواع برندینگ:

تا کنون دسته بندی های متفاوتی برای انواع برندینگ ارائه شده است.

در اینجا سعی داریم به برخی از مهم ترین های آن ها اشاره کنیم:

1- برندسازی ترکیبی: برندهایی که برای رسیدن به هدف خود با برندی دیگر ترکیب می شوند.

2- برندسازی اینترنتی: برند سازی در وب سایت ها، سوشیال نتورک ها و سئو سایت.

3- برندسازی های خصوصی: هر سازمانی که برای خود برند منحصر به فردی ایجاد می کند.

4- برندسازی توریستی: تلاش برای جذب توریست ها و ایجاد کسب و کار.

5- برندسازی براساس یک شخص (personal branding): وقتی خود یک شخص برند می شود.

اهمیت برندینگ در چیست ؟

برای موفقیت در زمینه برندینگ باید از علایق مشتریان خود آگاهی کاملی داشته باشید و چنان چه این علایق تغییری کردند شما هم این تغییرات را در محصولات و یا خدمات خود اعمال کنید.
برندی موفق است که همه روزه سعی در کسب رضایت بیشتر مشتری داشته باشد و هم چنین تلاش کند مشتریان جدیدی را نیز جذب کند.
در واقع مدیریت نادرست برند می تواند تاثیر منفی بر کسب و کار شما داشته باشد.

بهبود یک برند

امکان دارد شما در حال حاضر برند خاصی داشته باشید ولی این برند پاسخگوی نیاز شما نباشد و نتواند تاثیر مطلوبی بر مشتریان شما بگذارد. در این صورت نیاز است تا تغییراتی در برند خود ایجاد کنید و آن را بهبود بخشید، تاعلاوه بر جذب مشتری بیشتر، از رقبای خود نیز عقب نمانید.

سخن پایانی

یک برند خوب و معتبر می تواند نقش مهمی را در افزایش فروش شما ایفا کند. اگر در خصوص برندینگ و مارکتینگ سوالی دارید و یا نیاز به راهنمایی بیشتری دارید، می توانید با مشاوران برندینگ ما تماس بگیرید و از تجربه و تخصص آن ها در زمینه برندینگ و مارکتینگ استفاده کنید.

برای داشتن بازریابی دیجیتال موفق، چهار روش وجود دارد که می توانید به وسیله آن ها، محصول و خدمات خود را وارد بازار کنید.

ایجاد مطلوبیت

اولین روش، ایجاد مطلوبیت، مفید بودن و مرتفع سازی نیازهای مشتریان برای حصول بهترین نتیجه است. لازمه این روش آن است که شما به مشتریان خود کالایی را پیشنهاد کنید که مطابق با نیاز آنها باشد و بتوانند به وسیله آن به اهداف خود برسند. بهترین مثال بیل و یا کامیون است. چیزهایی نباشند که مشتری در ذهن خود دارد. ممکن است بارها این جمله را شنیده باشید (مردم دریل نمی خرند، بلکه آنها سوراخ های یک چهارم اینچی می خرند).
شرکت فدایکس مثال خوبی از یک صنعت جدید است که بر اساس نیازهای افراد تاسیس شد. شرکت اپل صنایع جدید برای آی پاد، آیفون و آیپد ایجاد کرد در حالی که فدایکس صنعت جدید را برای ارسال نامه ها به طور شبانه روزی ایجاد نمود که از قبل وجود نداشت. فرد اسمیت، موسس شرکت فدایکس، در طول شبانه روز با در خواست های زیادی برای ارسال سریع تر نامه ها و بسته ها مواجه می شد که علت آن فقط سرعت پایین ارسال بود.
به بازار کنونی خود نگاه کنید. نیازهای مشتری های کنونی و مشتریان دیگر شما کدامند؟ سعی کنید خواسته های آنها را در ماه ها و سال های دیگر بررسی کنید و پیش بینی کنید که خواسته های آنها در ماه و سال های بعد از شما چه چیزهایی است؟ سعی کنید خواسته های آنها را در ماه ها و سال های آینده، برآورده سازید. پیتر داکر می گوید: تمایلات و خواسته ها، همه چیز هستند. خواسته های مشتریان شما در بازار کنونی چیست؟ اگر شما بتوانید به این سوال به درستی پاسخ دهید، می توانید از رقبای خود پیشی بگیرید و بر بازار جدید تسلط یابید.

قیمت گذاری مناسب


روش دوم در بازرایابی دیجیتال، تغییر قیمت است. اگر قیمت کالاها و خدمات خود را هم سطح انتظارات نرخی مشتریان خود کنید می توانید بازار جدیدی باز نمایید. هنری فورد یکی از ثروتمند ترین افراد جهان است. وی چندین دهه با مشکلات مالی روبه رو بود ولی چون دیدگاه نرخ گذاری وی با دید نرخی مشتریان هم سو بود، برنده بازار شد. وی با تولید انبوه خودرو توانست قیمت را پایین بیاورد به نحوی که هر فرد آمریکایی استطاعت مالی خرید یکی از این خودرو ها را داشت. با رسیدن به این هدف، وی در صنعت ساخت و مصرف انبوه، انقلابی به پا کرد.
اکثر شرکت های موفق با پایین آوردن قیمت ها تا سطح خرید مشتریان، توانسته اند نبض بازار را در دست بگیرند. این گونه برداشت می شود که هرچه بازار وسیع تری به دست بگیرید، می توانید هزینه تولید و قیمت فروش را پایین بیاورید. ژاپنی ها، سال های زیادی است که از این استراتژی استفاده می کنند. آن ها در ابتدا قیمت کالا ها و خدمات خود را به قدری پایین می آورند که بتوانند بازار را در دست بگیرند. پس از آن، تولید محصولات به پایین ترین قیمت را سرلوحه کار خود قرار می دهند و مشتری داری می کنند و بازارهای خود را همچنان حفظ می نمایند. در نهایت بر اکثر بازارهایی که به آن ها وارد شده اند تسلط می یابند.

واقع بینی مشتریان


سومین استراتژی در بازاریابی دیجیتال، سازگاری با واقع بینی اجتماعی و اقتصادی مشتریان است. مثال خوبی از این واقع بینی، سیرس است که به یکی از بزرگ ترین خرده فروشان زمان خود تبدیل شد، وی کار خود را از سیاست ضمانت برگشت پول بدون هیچ شرطی، در تجارت کاتالوگ آغاز کرد. واقع بینی مشتریان در آن زمان بسیار بالا رفت، چرا که آنها دیدند که اگر محصولی را بخرند که کار نمی کتد و یا به درد آنها نمی خورد می توانند آن را برگردانند. سیرس دریافت که بهترین روش برای غلبه بر بازار فروش این است که محصولات پیشنهادی خود را با واقع بینی مشتریان سازگار سازد. این عمل وی، انقلابی در تجارت و خرده فروشی ایجاد کرد. هر محصولی یک سود اساسی دارد، این همان دلیلی است که مشتریان به خاطر آن یک محصول را خریداری می کنند. هر محصول و یا خدمات می تواند محرک ترسی اساسی نیز باشد که منجر به برگرداندن خدمات و یا محصول از طرف مشتریان شود. مثلا مشتریان از ریسک کردن هراس دارند. آن ها می ترسند از این که مبالغ زیادی پرداخت کنند ولی محصولی نامطلوب خریداری نمایند که نتواند خواسته آن ها را به اجابت برساند. ترس آن ها از هرچه که باشد، می تواند دلیل اصلی برگرداندن کالا و خدمات بشود. زمانی که بر سود کلیدی، که همان ارزش افزوده منحصر به فردی است که مشتری با خرید محصولات و خدمات از شما به آن دست می یابد و نیز به از بین بردن ترس اصلی مشتریان تاکید کند، می توانید بازار بزرگی برای فروش محصول خود به دست آورید.

ارسال ارزش واقعی


چهارمین روش در استراتژی بازاریابی دیجیتال، عرضه چیزی است که نمایانگر ارزش واقعی به مشتری می باشد. ارزش واقعی ممکن است تنها با ارتباط نزدیک برقرار کردن با مشتریان مشخص شود.
شرکت IBM یکی از از بهترین نمونه ها است. این شرکت 80 درصد بازار کامپیوتر جهان را در دست دارد. شرکت IBM به این نتیجه رسید که در دنیایی که تکنولوژی و تجهیزات به قیمت صدها هزار میلیون دلار به فروش می رسند، تنها عملکرد کامپیوتر نیست که خریداران را مشتاق به خرید می کند، بلکه خدمات پس از فروش نیز برای آنها بسیار حائز اهمیت است. شرکت IBM نه تنها محصولات کامپیوتری کل دنیا را تولید می کند، بلکه بهترین خدمات پس از فروش را نیز ارائه می دهد. در واقع این همان ارزش واقعی است.

جمع بندی

برای اینکه در بازار دیجیتال بتوانیم موفق باشیم و سود خود را بیشتر کنیم، روش هایی وجود دارد که در بالا به 4 روش مهم و حیاتی آن اشاره شد. 4 روش داشتن بازاریابی موفق شامل ایجاد مطلوبیت، قیمت گذاری مناسب، واقع بینی مشتریان و ارسال ارزش واقعی است. به طور اختصار، صداقت و راست گویی در بازاردیجیتال موجب بقای کسب و کار در این بازار خواهد شد. 

KPI چیست، شاخص کلیدی عملکرد، یک معیار برای سنجش موفقیت هر کسب‌و‌کاری است. بنابراین ساختن آن می‌تواند شما را یک گام به اهداف خود نزدیک‌تر کند. شاخص کلیدي عملکرد، یک متغیر قابل اندازه‌گیری می باشد که نشان می دهد یک شرکت تا چه اندازه به اهداف کلیدی خود نزدیک شده است. KPI عملکردهای مهم و اساسی شرکت را ارزیابی می‌کند. درواقع سازمان‌ها از این شاخص برای ارزیابی موفقیت‌هایی استفاده می‌کنند که آن‌ها را یک قدم به اهدافشان نزدیک‌تر می‌کند. شاخص KPI برای تمامی صنایع، سازمان‌ها و حتی کارهای شخصی می‌تواند استفاده شود. این شاخص باید در دوره‌های زمانی مشخص ارزیابی و با معیارهای عملکرد در زمان گذشته مورد مقایسه قرار بگیرد.

چرا شاخص کلیدي عملکرد مهم است؟


شرکت‌ها بدون اندازه‌گیری و بررسی شاخص کلیدي عملکرد، هیچ بازخورد مناسبی از نحوه‌ی عملکرد خود نخواهند داشت. شاید بعد از گذشت مدتی احساس کنند که در کار خود پیشرفت کرده‌اند، اما نمی‌توانند زمینه‌ی موفقیت را به درستی مشخص کنند یا آن را توسط یک معیار مناسب بسنجند. شما با استفاده از KPI می‌توانید اهداف دقیقی را برای خودتان مشخص کرده و استراتژی‌های مناسبی را برای ارزیابی آن‌ها مشخص کنید. همچنین این امکان برای شما فراهم می‌شود که تاریخچه‌ای از عملکرد کسب‌و‌کار خود به دست آورید و ذخیره کنید.

چه چیزی تأثیر شاخص کلیدی عملکرد را بیشتر می‌کند؟


بررسی شاخص کلیدی عملکرد نیز به اندازه‌ی دیگر کارهای شرکت مهم و حیاتی است. گاهی اوقات شرکت‌ها از شاخص‌های کلیدی عملکرد شناخته شده در صنعت استفاده می‌کنند. سپس متوجه می‌شوند که این شاخص نمی‌تواند جوانب کاری آن‌ها را در نظر بگیرد. درنتیجه نمی‌تواند هیچ تغییر مثبتی در روند کارهای شرکت داشته باشد. یکی از مهم‌ترین مشخصات KPI این است که آن‌ها نوعی از ارتباطات هستند. درنتیجه مانند هر ارتباطات دیگری از قوانین خاصی تبعیت می‌کنند. هرچقدر اطلاعات شفاف و واضح‌تر باشند، نتیجه‌ی به دست آمده نیز قابل فهم‌تر می‌شود.

اعضای تیم شما برای ساختن یک KPI باید با اطلاعات پایه و اولیه شروع کنند. این افراد باید اطلاعات خوبی از اهداف سازمان و برنامه‌ریزی حرکت به سمت آن‌ها داشته باشند. ساختن KPI یک فرآیند تعاملی است که باید در تمام مراحل ساخت آن از تحلیل‌گران و مدیران بازخورد گرفته شود.

 

چگونه شاخص کلیدی عملکرد بسازیم؟


در این بخش به معرفی ۵ گام کلیدی در مراحل ساخت یک KPI قابل اندازه‌گیری می‌پردازیم. همان‌طور که پیش‌تر گفتیم KPI برای هر نوع کسب‌و‌کاری می‌تواند استفاده شود. ما در این ۵ مرحله KPI مورد نظر برای سنجش عملکرد وب‌سایت را در نظر گرفته‌ایم.

مرحله‌ی اول: مشخص کردن اهداف


قبل از اینکه ترافیک وب‌سایت را اندازه‌گیری کنیم، بهتر است که هدف ساخت وب‌سایت را برای خودمان روشن کنیم. شاید انجام این کار غیرضروری به نظر برسد، اما معمولا وب‌سایت‌ها با ۲ هدف ساخته می‌شوند: افزایش فروش یا کاهش هزینه‌ی حمایت از مشتری. در ادامه به معرفی مثال‌هایی از هر ۲ هدف می‌پردازیم:

افزایش میزان فروش:
تولید لید
شناساندن برند
فروشگاه اینترنتی
شبکه‌ی اجتماعی
سرگرمی
این سایت‌ها میزان درگیری کاربران و درنتیجه فروش محصولات را افزایش می‌دهند. شاید این سایت‌ها محصولات خود را مستقیما از طریق وب‌سایت به فروش نرسانند، اما میزان شناسایی و درگیری برند را افزایش می‌دهند. درنتیجه میزان شناخت مردم از برند بیشتر شده و فروش محصولات بالا می‌رود.

کاهش قیمت‌ها:
آموزش مشتری‌ها
سلف سرویس
سرویس مشتری
اطلاعات
اینترانت
این سایت‌ها امکان انتشار اطلاعات و پاسخ دهی آنلاین را فراهم می‌کنند تا میزان هزینه‌ی حمایت از مشتری‌ها را کاهش دهند. مطمئنا نوشتن یک صفحه اطلاعات، هزینه‌ی بسیار کمتری نسبت به استخدام چند فرد متخصص برای حمایت از مشتری‌ها دارد.

داشتن درک درست از هدف راه‌اندازی وب‌سایت، به اندازه‌گیری میزان فعالیت وب‌سایت و بهبود عملکرد آن کمک می‌کند. اندازه‌گیری یکسری معیارها نیز به مرور زمان کمک می‌کنند که ببینیم بخش‌های مختلف سایت تا چه اندازه بهبود پیدا کرده‌اند. از آنجایی که هیچ گزارش تحلیلی نمی‌تواند اطلاعات کاملی از نزدیکی شما به اهدافتان بدهد، بنابراین خودتان باید یکسری از معیارها را زیر نظر داشته باشید.

مرحله‌ی دوم: مشخص کردن فاکتورهای موفقیت یا CSF


فاکتورهای موفقیت، تعدادی از فعالیت‌های کلیدی هستند که یک شرکت، سازمان یا حتی یک فرد برای رسیدن به موفقیت باید روی آن‌ها تمرکز کند. فاکتورهای موفقیت شرایط مشخص شده‌ای هستند که میزان دسترسی به اهداف یک کسب‌و‌کار را در بازه‌های زمانی اندازه‌گیری می‌کنند. یک CFS خوب با یک فعل عملی آغاز می‌شود و سپس چیزهایی که باید مورد توجه قرار بگیرد را مشخص می‌کند. این افعال عبارت‌اند از: جذب کردن، اجرا کردن، گسترش دادن، نظارت کردن، مدیریت کردن و افعال مشابه دیگر. فاکتورهای موفقیت همیشه ۲ عنصر را باهم ترکیب می‌کنند: فعالیت قابل اندازه‌گیری و بازه‌ی زمانی مشخص.

مثال A: افزایش دادن میزان لیدها به اندازه‌ی ۲۵ درصد در بازه‌ی زمانی ۱۲ ماه

مثال B: کاهش دادن میزان تماس‌های مرکز پشتیبانی به اندازه‌ی ۲۰ درصد در بازه‌ی زمانی ۱۲ ماه

مرحله‌ی سوم: درست کردن KPI از روی فاکتورهای موفقیت


همه‌ی فاکتورهای موفقیت لزوما KPI نیستند. فاکتورهای موفقیت عناصر ضروری برای موفقیت یک استراتژی هستند. در حالی که KPI ها معیارهای محاسبه شده‌ای هستند که کمیت فاکتورهای موفقیت را تعیین می‌کنند. شاخص‌های کلیدي عملکرد، محاسباتی از متریک‌ها هستند که در مراحل بعدی مشخص می‌شوند. شاخص‌ کلیدي عملکرد در مرحله‌ی سوم شناخته می‌شود اما محاسبات آن در مرحله‌ی پنجم انجام می‌شود. در ۲ مرحله‌ی بعدی متوجه خواهید شد که معیارها و متریک‌های زیادی برای سنجش وجود دارند. اما تنها تعداد کمی از این متریک‌ها اطلاعات مفیدی از عملکرد وب‌سایت را در اختیار ما قرار می‌دهد. تنها متریک‌هایی می‌توانند اطلاعات مفید به ما بدهند که KPI باشند. فراموش نکنید که تمام KPI ها متریک هستند اما همه‌ی متریک‌ها KPI نیستند. البته این مفهوم بعد از خواندن مراحل چهارم و پنجم کامل‌تر می‌شود.

KPI مثال A: درصدی از بازدیدکننده‌ها که در یک ماه اخیر تبدیل به مشتری برند شده‌اند

KPI مثال B: نسبت تماس با مرکز خدمات مشتری در مقایسه با نرخ یک ماه گذشته

حال که KPI ها مشخص شدند، باید معیارهای سازنده‌ی این KPI ها را مشخص کنیم. مثال A درصدی از بازدیدکننده‌ها هستند که تبدیل به مشتری برند شده‌اند. بنابراین ابتدا باید این معیارها و محاسبات لازم برای مشخص کردن آن‌ها را پیدا کنیم. در مثال B ما باید معیارهای مرتبط با مرکز تماس و پشتیبانی آنلاین مشتری‌ها را جمع‌آوری کنیم.

مرحله‌ی چهارم: جمع‌آوری معیارها


معیارها یکسری اعداد خام هستند که می‌توان اطلاعات مفیدی را از آن‌ها استخراج کرد. این معیارها اگر به هم ربط داده شوند، می‌توانند اطلاعات مفیدتری را استخراج کنند. معیارها، پایین‌ترین سطح جزئیات در گزارش‌های تحلیلی وب‌سایت‌ها، پایگاه داده‌های شرکت‌ها و گزارشات مرکز تماس هستند. ابتدا معیارها باید جمع‌آوری شوند تا ما بتوانیم متریک‌ها را در مرحله‌ی پنجم مشخص کنیم. این معیارها به یک اندازه برای مثال A و B ارزش دارند:

تعداد بازدید از صفحات
تعداد بازدیدکنندگان
تعداد دانلودها
تعداد تماس‌های روزانه با مرکز پشتیبانی
داده‌ی کمپین‌ها (مانند تبلیغات کلیکی)

مرحله‌ی پنجم: محاسبه‌ی متریک‌ها از روی معیارها


متریک‌ها محاسباتی از معیارها هستند و همیشه به‌عنوان نرخ، میانگین، نسبت یا درصد بیان می‌شوند. ما می‌توانیم معیارها را به روش‌های مختلف تحلیل کنیم در نتیجه بی‌نهایت متریک خواهیم داشت. متریک‌ها همچنین با یک بازه‌ی زمانی تعریف می‌شوند. همان‌طور که در مرحله‌ی سوم گفتیم، تمام KPI ها متریک هستند اما همه‌ی متریک‌ها KPI نیستند. یک متریک برای اینکه بتواند به KPI تبدیل شود باید اطلاعات مفیدی از عملکرد سایت در اختیار ما قرار دهد. ۲ متریکی که در مثال A و B بررسی کردیم را در نظر بگیرید:

درصد بازدیدکنندگانی که طی یک ماه اخیر تبدیل به مشتری شده‌اند (KPI مثال A)
نسبت تماس‌های مرکز پشتیبانی آنلاین در مقایسه با یک ماه اخیر (KPI مثال B)
تعداد صفحه‌های بازدید شده در هر بازدید در مقایسه با بازه‌ی زمانی قبلی
تعداد خریدها به ازای هر بازدید در مقایسه با بازه‌ی زمانی قبلی
نرخ تبدیل بازدیدکننده‌ها به مشتری
درصد بازدیدکننده‌های جدید در مقایسه با بازه‌ی زمانی قبلی
مدت زمان حضور هر بازدیدکننده در مقایسه با بازه‌ی زمانی قبلی
انجام سرویس‌های آنلاین در مقایسه با تماس‌های مرکز خدمات پشتیبانی


مثال A
KPI مثال A، درصد تبدیل بازدیدکننده به مشتری است. بنابراین اگر میزان آن از ۸ درصد به ۱۰ درصد تغییر کند، یعنی وب‌سایت ما نرخ تبدیل خوبی داشته است. این موضوع یعنی میزان فروش نیز در آینده بالا خواهد رفت.

مثال B
KPI مثال B، نسبت تماس‌های خدمات مشتری آنلاین در مقایسه با تماس‌های ماه گذشته است. اگر این نسبت کاهش پیدا کند یعنی خدمات بیشتری از طریق پشتیبانی آنلاین به مشتری‌ها داده می‌شود. این یعنی سایت شما عملکرد خوبی داشته و هزینه‌ی پشتیبانی کاهش پیدا خواهد کرد.

درنهایت می‌توان این‌گونه نتیجه‌گیری کرد که گزارش‌های تحلیل وب یا هر گزارش دیگری به تنهایی اطلاعات مفیدی منتشر نمی‌کنند. اما فهم اهداف کسب‌و‌کار و KPI ها گزارش خوبی از عملکرد کسب‌و‌کار به ما می‌دهند. این گزارش‌ها نشان می‌دهند که آیا نتایج ما به اندازه‌ی کافی به اهدافمان نزدیک هستند یا یک سری تغییرات باید در عملکردها لحاظ شود.

تفاوت متریک و معیار


متریک و معیار عناصری هستند که در این مقاله زیاد در مورد آن‌ها صحبت کردیم. حال می‌خواهیم تفاوت این ۲ عنصر را بیان کنیم:

تعریف متریک: متریک یک معیار قابل اندازه‌گیری است که برای ارزیابی و پیگیری یک فرآیند خاص مورد استفاده قرار می‌گیرد.

تعریف معیار: معیارها اعداد یا ارزش‌هایی هستند که می‌توانند جمع زده شوند یا میانگین گرفته شوند. مانند فروش، فاصله، مدت زمان، دما و وزن.

تفاوت: معیار، یک اصل بنیادی یا یک اصطلاح خاص است. یک متریک می‌تواند از یک یا تعداد بیشتری معیار تشکیل شود. به همین دلیل لغت متریک، هدف و عملکرد دقیق‌تری دارد.

نتیجه

داشتن KPI امری واجب برای شروع هر کسب و کاری است که می تواند شما را به جلو ببرد. امید است توانسته باشیم در آموزش دیجیتال مارکتینگ شما را یاری کرده باشیم.

سه سوال کلیدی در بازاریابی دیجیتال وجود دارد که می تواند در مورد محصول و یا ایده ای جدید پرسیده شود. اگر از فروش محصول به هر دلیلی رضایت نداشتید، می توانید از این سه سوال کمک بگیرید. اکثر شرکت ها تنها سوال شماره یک را می پرسند و به سراغ سوال های دیگر نمی روند.

آیا بازار دیجیتال وجود دارد؟

اولین سوال این است: (آیا بازاری وجود دارد) آیا افرادی وجود دارند که مشتری خرید محصول و خدماتی باشند که شما به فکر ورود آن ها به بازار هستید؟ به خاطر داشته باشید که نسبت اصلی موفقیت به شکست در محصول جدید، 20 به 80 است. به این معنا که 80 درصد محصولات جدید با شکست مواجه می شوند و این محصولات نمی توانند بازار هدف خود را به دست گیردند وشرکت متحمل ضرر و گاهی اوقات ورشکسته می شود.
بیست درصد محصولات جدید با موفقیت همراه هستند، با این نحو که هزینه های سرمایه گذاری پرداخت می شود و سود نیز دارد. در واقع یک درصد از این بیست درصد، شاخص خواهد بود، یعنی از میان 100 محصول جدید که به بازار عرضه شده است تنها یکی از آنها جزء بهترین ها خواهد بود. به عنوان مثال، در مورد بازار هدف اپلیکشن های جدید گوشی های هوشمند فکر کنید.

تحقیق در مورد بازار

در سال 2012 شرکت های ایالات متحده بیش از 8 بیلیون دلار صرف تحقیق در مورد اوضاع بازارها کردند. یکی از دلایل اصلی شرکت ها در خرید تحقیقات بازار این بود که ببینند آیا برای محصول و خدمات جدید آنها بازاری وجود دارد یا خیر، و یا چه کسانی و چه چیزهایی این بازار را به وجود آورده اند و در نهایت این محصولات را با چه نرخی باید وارد بازار کنند که سود آوری داشته باشد. با این وجود، با دانستن این تحقیقات باز هم 80 درصد محصولات و خدمات جدید در سال های اول یا دوم با شکست مواجه شدند.

امروزه استراتژی بهتری وجود دارد و آن این است که اول با مشتریان خود تماس بگیرید و به آنها بگویید که این محصول و خدمات جدید را دارید، آیا آن ها تمایل به خرید آن دارند و یا خیر؟ چه مبلغی برای آن می پردازند؟ و چه نقاط ضعف و قوتی در مورد محصول و خدمات ما به نظر آنها می رسد؟

با امتحان کردن بازار اولیه خود و با پرسیدن نظریات مشتریان، می توانید سرعت ورود محصول به بازار را افزایش، و هزینه های توسعه محصول جدید را کاهش دهید.

گسترش بازار تا چه حد است؟

دومین سوال این است که آیا بازار برای ارائه محصول و خدمات شما به اندازه کافی بزرگ هست؟ این سوالی است که با کمال تعجب افراد آن را نمی پرسند و به آن پاسخ نمی دهند. با این وجود شما باید بدانید که آیا می توانید محصول و خدمات خود را به اندازه ای بفروشید که ارزش اقتصادی داشته باشد؟
در تجزیه و تحلیل اولیه، باید محاسبه کنید که تولید محصول و خدمات چقدر هزینه نیاز دارد و سپس نرخ فروش آن را در نظر بگیرید، به نحوی که برای شما سودآور باشد.
تعدا فروش خود در طول هفته، ماه و سال را در نظر بگیرید تا بتوانید سرمایه گذاری ارزشمندی از لحاظ زمانی و سختی کار داشته باشید. در نهایت، در نظر بگیرید که آیا در بازار تعداد مشتریان زیادی وجود دارند که در مدت زمان پیش بینی شده، محصول و خدمات شما را خریداری کنند یا خیر؟

آیا بازار در یک جا متمرکز است؟

سومین سوال این است که آیا بازار به اندازه کافی متمرکز است؟ اگر شما افرادی را در نقاط مختلف یافته اید که خریدار محصول و خدمات شما هستند، پس نمی توان گفت که بازار در یک جا متمرکز شده است، و می توانید از روش تبلیغات و کانال های بازاری موجود استفاده کنید.

ممکن است شما بازاری برای فروش 100000 دست محصول و خدمات جدید یافته باشید، ولی آن ها در تمام آمریکای شمالی و در 10000 شهر، شهرک و روستا باشند. چگونه می توانید به این بازارها دست پیدا کنید به روشی که زیاد هزینه بردار نباشد؟ به خاطر داشته باشید که در واقع شما در تجارت جلب مشتری فعالیت می کنید. زمانی که محصولی داشته باشید که خریدار داشته باشد، هزینه اکتساب، عامل اساسی در موفقیت و یا شکست شما خواهد بود.
اگر یک محصول دارای بازاری بزرگ باشد، امکان ورود شما به آن بازار خیلی کم خواهد بود، زیرا شما نمی توانید در آن بازار با رسانه های تبلیغاتی و یا کانال های بازاریابی موجود رقابت کنید. خبر خوش آن است که شما می توانید به راحتی در بازارهای تخصصی در حوزه های کوچک اینترنت و با قیمت هایی پایین تر وارد شوید.

گفته می شود در اینترنت بهترین و بدترین ابزار، بازاریابی است. از این جهت بدترین ابزار است که اکثریت افراد دسترسی به آن ندارند و یا احتمالا به محض دریافت پیغام آن را پاک می کنند، و بهترین است زیرا شما می توانید صدها و هزاران و حتی میلیون ها مشتری با کمترین هزینه پیدا کنید، در واقع سوزنی را در انبار کاه می یابید.

جمع بندی

سه سوال کلیدی که در بحث بازاریابی دیجیتال مطرح است را می توان به صورت زیر خلاصه کرد:

اولین سوال در مورد وجود بازار است. اصلا افرادی وجود دارند که نیاز به محصول و یا خدمت ما داشته باشند یا خیر

سوال دوم در مورد ابعاد بازار موجود است؟ آیا بازاری که برای محصول یا خدمات ما وجود دارد دارای ابعاد و عمق زیادی است یا محدود به کشور یا موقعیت مکانی خاصی است؟

سوال سوم در مورد تمرکز بازار هدف است؟ آیا بازاری که یافته ایم بصورت متمرکز است یا سراسر جهان یا یک کشور را شامل می شود؟

با پاسخگویی به این سوالات می توانیم تا حدودی بازار هدف محصول یا خدمت خود را مشخص کنیم و متناسب با وضعیت بازار هدف خود، زیرساخت بازاریابی خود را پی ریزی کنیم.